رربورن كلاوس ميشائيل ( مترجم : كيكاوس جهاندارى )
27
نظام ايالات در دوره صفويه ( فارسى )
توابع مازندران بود محدود مىشد و در مشرق سرزمينهاى اصلى حاجيلر و گرايلى را شامل مىگرديد . از اينها گذشته بيابانى را هم كه در آن طرف گرگان قرار داشت و اسكندر منشى آن را « ميانهء ولايت جرجان و خوارزم فاصله » « 125 » دانسته تا رود اترك از توابع استراباد مىشمردهاند . پيش از آن در دوران شاه طهماسب اول ( 984 - 930 - 76 - 1524 م . ) قبايل و عشاير مختلفى كه به يقه تركمان ( و همچنين صاين خانى ) مشهورند يعنى اخلو ، گوكلان ، ايلور و سالور كه در كنار اترك چادر زده بودند به گرگان آمدند ، در آنجا به زراعت پرداختند و از رياعاى صفويه شدند . بعدها ، يعنى در همان دوران شاه طهماسب اول اين جماعت سر به طغيان برداشتند « 126 » . در دورهء شاه عباس اول ( 1038 - 995 - 1629 - 1587 م . ) به دعوت شاه ، تركمنها به صورتى روزافزون به ناحيهء استراباد آمدند تا در آنجا مقيم شوند . سرانجام ناحيهاى از دورترين حدود گرايلى و حاجيلر تا مرز استراباد و گرگان تا وسط دشت فسحتآباد يعنى در حدود ده روز مسافت ( منزل ) ، در عرض و طول از خيمههاى آنان پوشيده شد . چندين سلطان و اروغه كه مأمور وصول ماليات بودند براى ادارهء امور اين طوايف و قبايل « معين شدند » « 127 » . همچنين نواحى واقع در آن سوى كوه البرز مانند دامغان و بسطام اغلب تيول حاكم استراباد محسوب مىگرديد « 128 » .
--> ( 125 ) - تاريخ عالمآراى عباسى ، ص 580 . ( 126 ) - اين همه مطابق است با تاريخ عالم آراى عباسى ، ص 580 . از نظر قبايلى كه در اينجا از آنها نام برده شده است و منشأ هر نام رجوع شود به كتاب زير : Wolfgang Konig , Die Achal - Teke , Berlin 1962 , S . II f . ( 127 ) - دستور شهرياران ، ص b 209 : « . . . از اقصاى حدود ولايت گرايلى و حاجيلر تا سرحد استراباد و از كنار آب گرگان تا بميان دشت فسحتآباد قريب بده منزل راه طولا و عرضا در زير خيمه و خرگاه ايشان بوده و چندين سلطان و داروغگان باجستان در ميان طوائف و قبائل آنها معين گشته . . . » . ( 128 ) - رجوع شود به تاريخ عالمآراى عباسى ص 835 ؛ در دوره شاه محمد ( 995 - 985 - 1587 - 1578 م . ) حاكم استراباد در عين حال حوزهء دامغان ، بسطام ، بيارجمند ، عرب عامرى ( - چادرنشينان ناحيهء بسطام و هزار جريب ) را نيز اداره مىكرد ( رجوع شود به تاريخ عالمآراى عباسى ، ص 290 ) .